| سرپناه انسان هاى نخستين |
|
|
|
| اخبار - فرهنگی |
| آسمان نيوز |
| یکشنبه, 24 آبان 1388 ساعت 23:42 |
|
تغيير زندگى بشر از صورت نخستين خود، شناخت محيط، ساخت ابزار، به خدمت گرفتن سنگ به عنوان مادهاى مستحكم براى ايجاد سرپناه و پيدايش معمارى، تحول مهمى در حيات انسان ايجاد كرد .
«دلمنها» تخته سنگهاى مسطحى هستند كه عموما روى چند پايه، يا «من هير» قرار دارند . اين بناها از دير باز توجه باستانشناسان را به خود جلب كردهاند . برخى از آن به عنوان «ميز سنگى» ياد كردهاند و بعضى آن را محل آسايش مردگان دانستهاند وعدهاى حدس مىزنند كه اين سنگها بقاياى قربانگاه يا پرستشگاه باشند . دانشمندان «دلمنها» را مربوط به عصر «نئولتيك» دانستهاند و معتقدند كه دلمنها تحول و ظهور انسان اوليه را به نمايش مىگذارد . مقاله پژوهشى حاضر كه ثمره كوششى چهار ساله است، عهدهدار بررسى علمى اين پديدهها از جنبه باستان شناختى است . واژه نئولتيك (1) (neolithique) از تركيب دو كلمه يونانى " neo س به معنى تازه و نو و " lito س يعنى «سنگى» گرفته شده است . در اين عصر يخبندان جاى خود را به گرما و رطوبت مىدهد . هوا براى زندگى انسان آمادهتر و مساعدتر مىگردد . اروپا شكل فعلى خود را مىيابد . جنوب اروپا بخصوص ايتاليا و فرانسه داراى درههاى سرسبز مىشوند . جنگلها و كوهها را مىپوشاند . با شروع زندگى دسته جمعى، دهكدهها ظهور مىكنند . بين دهكدهها، مزارع جهت كشت و زرع ساخته مىشود . جاده و ارابه [هر چند بزرگ و خشن] ساخته و هنر قايقرانى در رودخانه با يخهاى آب شده شكل مىگيرد . معمارى طبيعى غارها ديگر انسانى را كه به هواى آزاد و آفتاب خو كرده، اقناع نمىكند . خانههاى مصنوعى و هنر معمارى ظهور مىكند . معمارى و ساختمان نيز افزونتر مىگردد . هر سه اين كاراكتر معمارى را ادامه مىدهند [يعنى همان سبك آبستره] اين مطلب يكى از حقايق بسيار مهم تاريخ هنر بشر ا ست . جرقهها و نخستين بارقههاى آغازين تمدن بشرى با استفاده بشر از سنگ آغاز شد و در طى قرون و اعصار، بهرهها برد . پس از زندگى در جنگل و غارنشينى كه پناهگاههاى اوليه طبيعى انسان بوده و در آن هنگام كه به دنبال صيد شكار و گردآورى غذا، تغيير مكان داد، امكان زيستبهتر او را فراهم ساخت . ماندگارى او در اينگونه اماكن، نيازمند سكونتگاههايى بود كه امنيت زندگى او را ميسر مىساخت . بر سر تپهها و پهن دشتها، از تخته سنگهاى جسيم و بزرگ و با روى هم قرار دادن يا پهلوى هم گذاشتن آنها، پناهگاه ساخت . اندكى بعد سرپوشى [تخته سنگ دلمن (2)] از سنگ بر آن نهاد كه امروزه در دنياى باستان از آن بنام دلمن (Dolmen) ياد مىشود . دلمنها تختهسنگهاى مسطحى هستند كه عموما روى سه يا چهار من هير (menhir) قرار دارند و بهصورت «ميز سنگى» درآمدهاند . برخى از آن بهعنوان ميز سنگى و محل آسايش مردگان ياد كردهاند . برپارهاى از دلمنها، نقوشى مانند خورشيد، مثلث و غيره حك شده است . بعضى حدس مىزنند اين سنگها، بقاياى قربانگاه يا پرستشگاه است، شايد هم ترتيب قرارگرفتن اين سنگهاى پهن و بزرگ در ساختمانهايى كه باقيمانده، مربوط به امور نجومى و فلكى باشد . پيدايش معمارى دلمنها در عصر نئولتيك، تحول و ظهور انقلاب انسان اوليه را بهنمايش مىگذارد . هرچند اين انقلاب در تمامى يا بخش اعظمى از گيتى همزمان صورت نگرفته، اما تحول معمارى موجب پيدايش توان و قدرت انسان و برترى و غلبه او بر پيكره طبيعت را فراهم ساخت . بشر گذشته است از صيد ماهى و گردآورى غذا برداشت و به استفاده از زمين و (بهاصطلاح) به هنرنمايى پرداخت . با كشتحبوبات در غذاى خود، تنوعى ايجاد كرد . از راه كاشتن كنف و استفاده از الياف گياهى براى خود، لباس تهيه كرد . اسلحههاى سنگى جاى خود را به تبرهاى سنگى صيقلى و تبرهاى با دستههاى چوبى و غلافى از شاخ گوزن داد . گل رس بهدست توانمندش شكل يافت، از غار بيرون آمد و كلبههايى از گل و شاخههاى درختان ساخت و گرداگرد آنرا خندق يا حصارى نرده مانند كشيد . به قابليت و استحكام سنگ بيش از پيش پى برد . از كنار هم قراردادن دو تكه سنگ با سرپوش برگ و شاخههاى درختان، خانه ساخت وبدينترتيب تحولى نو در ساختمان و بنايش ايجاد كرد . بىگمان بناهايى كه امروزه از آن به عنوان «دلمن» ياد مىشود، باقىمانده عصر نئولتيك است . اين عصر نقطه آغازين حيات دلمن توسط بشر بهحساب مىآيد . از مجموع كلبههاى خود، دهكدهها بنا كرد . در پيرامون آن از تيرهاى چوبى به بلندى پنج تا شش متر كه با سنگ يا آتش تيز شده بودند در زمينهاى باتلاقى فرو كرد و بر فراز آن سكويى ايجاد كرد . كلبهاى ساخت . اين خانهها بهنام خانههاى درياچهاى (3) ء يا مردابى د معروفند . تعداد زيادى از اين نمونهها امروزه در سرزمين سوئيس دركنار درياچه «زوريخ» كشف شده است . بقاياى شهرهاى درياچهاى را امروزه در فرانسه، ايتاليا، انگلستان، روسيه ، آمريكاى شمالى وهندوستان نيز يافتهاند . نمونههايى از اين شيوه معمارى امروزه در «بورنئو» و «سوماترا» و گينه جديد، يافتشده است . در گران پرسين ( randPerssian) آثار تراشه وسيعى ديده شده كه اختصاص به ساختن تيغههاى بزرگ سنگ چخماخ داشته است لذا ابزار سنگى از كاربرىهاى اوليه خارج و وارد مرحلهاى پيشرفتهترى شد . از سنگ در معمارى - ساختبت و ابزار زندگى، مقابر، معابد، اهرام - بهره جست، كه بعدها در معمارى دلمنها و در كنار استون (4) هنج و تريليت (5) و منهير، شكل متكاملترى يافت و برجستهترين ومشهورترين بناهاى تاريخ حيات آدمى ظهور كرد . شكلگيرى اين بنا كه به تصور برخى از باستانشناسان بهعنوان قبور عصر مگالىتيك» (megalithique) طبقهبندى شده، در اصل بر حجرههاى آرامگاه با ديوارهاى سنگى و سقفى از سنگهاى عظيمالجثه و عريان كه بهعنوان سنگچين قائم نيز خوانده، ظاهر شد كه بعدها معنا و مفاهيمى ويژه يافت . عصر باشكوه نئولتيك در آغاز هزاره ششم قبل از ميلاد در خاور نزديك و نيز «هزاره پنجم» تقريبا در سراسردنيا منتشر شد و اين دورهاى است كه باستانشناسان در مزوپوتاميا mezopotamia بينالنهرين) به تمدن جارمو (Jarmo) در مصر باستان (بادار (Badari و (آمارتى ( Amarti معروف شد . و سرانجام در هزاره چهارم پيش از ميلاد منشاء اكتشافات قابل توجهى گرديد . و در طى اين مدت علاوه بر تهيه و استفاده از دستافزار به مراتب بهتر و كاراتر از قبل، (پالئولتيك) با تغييراتى كه بدان بخشيد در نحوه عملكرد آنها نيز تغييراتى به وجود آورد، كه برخى از اين ابزارآلات وى جنبه تقريبا تخصصىترى بخود گرفت . از جمله دسته هاون و سنگساب، را مىتوان نام برد . لذا درمىيابيم كه بشر اوليه با شروع انقلاب در عصر نئولتيك توانست اجتماعات ادوار پالئولتيك و مزئولتيك را از بنبست نجات دهد و اين تحول در عصر نئولتيك به وقوع پيوست . و اينجاست كه اختلاف ميان تجهيزات مردم اين عصر با ادوار قبل، آشكارتر شد . هرچند از مذهب ايندوره اطلاعات چندانى در دسترس باستانشناسان نيست دلمنها و منهيرها، از روى بناهاى سنگى بزرگى كه به نام مگالتيك معروف است و امروزه در اغلب دنيا از آفريقاى شمالى - اروپاى غربى . غرب آسيا تا هند و ژاپن مىتوان مشاهده كرد . اما اينكه اين بناها براى گورستانها يا جهت انجام مراسم مذهبى به كار مىرفته، گذشته از اين در اين دوره به بناهايى برمىخوريم كه به نام دلمن و منهير معروف هستند كه در كارناك واقع در برتانى (Bertani) فرانسه يافتشدهاند . ويژگى معمارى دلمنها اين است كه با منهير حيات مىيابد . بىشك معمارى عصر نئولتيك با دلمنها - منهيرها و تريليتها و استون هنجها - شكل يافت . يعنى منهيرها به صورت سنگهاى قائم برروى زمين استوار گشتند، كه با دو منهير قائم شكل، تخته سنگ مسطح برروى آن قرارگرفت و تشكيل بناى تريليت [ Trilithique] دادند . برپارهاى از دلمنها نقوشى مانند خورشيد - مثلثحك شده كه شايد نشان از باورهاى مذهبى انسان نخستين در آرامگونهاى پيش از تاريخ باشد . دمولگان (Demolgan) ترتيب قراردادن اين سنگهاى بزرگ را به عنوان پرستشگاه مىداند . و برخى نيز اين سنگهاى عظيم بيادگار مانده را به امور نجومى و فلكى مىپندارند و اشنايدر (Schneider) نيز آن را با تقويم، ارتباط داده است . برخى از محققين نيز براين عقيدهاند كه اين سنگها بخصوص آن تعداد سنگهاى مكشوفه در برتانى «فرانسه» نشانههايى از اعتقاد انسان عصر نئولتيك به مذهباند . البرماله وژول ايزاك در كتاب تاريخ «ملل شرق و يونان» در اينباره مىنويسند ... انسان از ازمنه ماقبل تاريخ در اوانى كه عهد سنگ صيقلى را مىپيمود، آثارى برافراشته كه تا امروز برپا و عبارت است از سنگهايى كه نتراشيده و بىترتيب جابهجا نصب گرديده و چون در خاك بروتانى ، به وفور وجود دارد، به زبان اهل آن محل به «منهيرو دلمن» مشهور است . وى از كاربرد آن اطلاعات قابل توجهى ارايه نداده و مىگويد: معلوم نيست كه بشر چه استفادهاى از آن نموده است . با آنكه از وجود دلمنها در بخش وسيعى از دنياى باستان ذكرى به ميان آمده، ولى نكته قابل توجه نحوه شكلگيرى، فرم و فضاى آن است . با بررسى دقيق دلمنها در مناطق باستانى دنيا، به اين نتيجه مىرسيم كه آب و هوا و شرايط جغرافيايى در شكلگيرى و فرم اين نوع بناها، تاثيرگذار بودهاست . دلمنهاى مكشوفه در سرزمين روسيه به دليل سردسيربودن و نيز انبوه جنگلها بصورت كلبههاى انسانهاى نخستين و از فرم متناسبترى برخوردار بودهاند، معمارى دلمن دراين مناطق داراى ورودى مدور كه ارتفاع بعضى از آن اندازه نيممتر بوده، البته برخى علتساخت اين ورودى مدور را جهت تابش نور خورشيد ذكر كردهاند . دلمنهاى روسيه اغلب درميان انبوه جنگلهاى مناطق tuapse , Gelendjik . Sochi - novorossiysk قرار دارند كه شكل ظاهرى اين بناها از تركيب تريليت (سه سنگى) تا حدودى خارج و فرم كلبهاى پيداكردهاند . به طورى كه دلمنهاى روى من هيرها، از يك تخته سنگ مسطح بزرگ كه سقف بنا را بكلى پوشانده، شكل يافتهاست . اما «دلمن» هاى ناحيه Kahakdong و Kwangmyong نزديك سئول به صورت ميزهاى خرپشتهاى و عموما در يك رديف قرارگرفتهاند . در «كاهك دونگ» تقريبا 9عدد لمن به صورت خرپشتهاى كه در يك رديف قرار گرفتهاند، ديده مىشود . با وجود اينكه منطقهاى پوشيده از درخت است، براين باورند كه اين سنگهاى جسيم و بىشكل از مناطق ديگر «كره» به آنجا آوردهشدهاند . اندازه بعضى از اين سنگهاى عظيم حدود 60×6/2×9/2 سانتىمتر است . اين دلمنها همانطور كه پيشتر اشاره شد درميان انبوهى از درختان جنگلى قرارگرفتهاند . تعداد 8 دلمن ديگر به صورت پراكنده درگوشههاى ديگر جنگل يافتشده كه متاسفانه به دليل عدم توجه، بخشى از آنها نابود شدهاند . براستى اين آرامگونها در عصر مگالتيگ، مفاهيم مذهبى داشته و بايد آن را در اعتقادات مذهبىجست جوكرد0 دلمنهاى مكشوفه در «برزيل» BRAZIL ازنظر شكل ظاهرى بزرگترين دلمنهاى دنيا محسوب شدهاند . به طورى كه وزن 3 دلمن بيش از يكصد مترمربع فضا اشغال كرده و به صورت چهارگوشه، سطح آنها از سنگهاى بزرگ تشكيل شدهاست . عمده دلمنهاى مكشوفه در برزيل توسط باستانشناسانى چون Arthurfranco , J . cardoso از Portoalegve دراين كشور پيدا شدهاست . ساختمان و فرم اين معمارى نشان مىدهند كه ساكنان اوليه اروپايى و آمريكايى داراى اعتقادات مذهبى خاص بودهاند . به طور مشخص درجنوب برزيل مكانهاى باستانى متعدد يافتشده كه داراى قبور عصر مگالتيگ (megalithique) هستند كه ساختمان دلمنهاى آن بصورت فرم اوليه همچنان باقى ماندهاند . در برزيل اغلب دلمنها به وسيله سه يا چهار سنگ بزرگ محافظتشدهاند . امروزه دلمنها دركنار منهيرها و تريليتها به عنوان منابع مورد استناد پژوهشگران و باستانشناسان از اهميتخاص برخوردار شدهاست . باستانشناسان امروزه از آثار مكشوفه در بيلبائو (BIL Bao) و نيز اسپانيا و از آثار بدستآمده در قبور مكشوفه Castles نزديك - Monastic - دلمنهاى منطقه " Abkh Zia و نيز آثار بدست آمده در برتونى، ساليزبورى و كارناك و غرب آسيا و شرق اروپا به عنوان بناهاى مذهبى ياد كردهاند . تجمع اين آرامگورهاى عصر مگالتيك را به عنوان نشان گورها نيز دانستهاند . دلمنها درعين پيچيدگى ساختمان (ازنظر نوع شكلگيرى) سادهترين شكل گورهاى عصر سنگى محسوب مىشوند . گوردن چايله دركتاب «درآمدى بر باستانشناسى» گورهاى سنگى در دانمارك را قديمتر از ديگر نقاط ذكر كردهاست . با افول مذهب در دوره ماگدالنى " magdalenien و گسترش مجدد آن درعصر نوپاى نئولتيك (neolithique) از روى بناهاى سنگى بزرگ به آثار ديگر برمىخوريم كه به من هير (menhir) مشهوراند . من هيرها به سنگهاى عظيم و جسيمى اطلاق مىشود كه ستون مانند و بىشكل بر سر پاى ايستاده كه كاربرد «تنها» ى آن بر باستانشناسان مشخص نشده است . و تنهادر كنار دلمنهاو تريليتها شكل و فرم معمارى پيدا كرده است . همانطور كه اشاره شد در مصر نئولتيك مذهب اهميتخاصى داشت، شايد از آن، به عنوان نشان گورها يا جهت مراسم مذهبى كاربرى داشته است . در كارناك فرانسه، واقع در برتانى نمونههاى زيادى از آن به چشم مىخورد كه لفظ امروزه دلمن و من هير از آن گرفته شده است . امروزه من هيراى بسيارى در مناطق جهان از جمله كارناك - ساليسبورى ونيز تمام اروپا و آفريقاى شمالى و آسيا و حتى هندوستان - چين و ژاپن يافتشده است . من هيرها داراى فرم و اشكال متفاوت و در عين حال جالبى بودند . اين سنگها گاه داراى وزنى دو يا سه تن بوده كه انسان نخستين آن را به صورت ستونى بىشكل برافراشت . باستانشناسان و محققان پيكره سه معمارى پيشين را در من هيرها جست و جو مىكنند . معمارى دلمنها من هيرها، تريليتها و استون هنجها در روزگار گذشته، جمله معروف و مشهور ناپلئون قدس سره1798 ميلادى [در برابر هرم خئوپس [ cheops] كه گفت: ... كارى شگرف در توان بزرگ زادگان» را در اذهان باستانشناسان تداعى مىسازد . اليات اسميت (ELLIOTSMITH) در مهاجرت نخستين تمدن مىگويد: تمدن نوسنگى ويژهاى در سراسر جهان گسترده شده بود كه نمىتوان هرگز گمان برد چنين تمدنى در جاهاى مختلف دنيا جداگانه پديدار شده باشد . اين تمدن كه در سراسر زمينهاى مسكونىنژاد از سواحل مديترانه و آن سوى هند كرانههاى اقيانوس آرام و چين، مكزيك و پرو گسترده شده است . وى اين تمدن با ويژگى خاص آنان را تمدن آفتاب سنگى مىنامد . برخى از ويژگى اين تمدن را، ختنه كردن، بسترى كردن پدر هنگام به جهان درآمدن نوزاد، بر پا داشتن ساختمانهايى از سنگهاى بزرگ به نام مگاليتبه شكل «استون هنج» ذكر كرده است . نورمن لوكير . (hormanlockyer) مىگويد: پرستشگاههاى مصر، آشور، بابل و مشرق ، رو به يك سو دارند . بيشتر مگاليتها با گران سنگ دايره وار چيده شده، كه قربانگاه آسمان در پكن نيز رو به جايگاه بردميدن خورشيد در ميان زمستان دارند . به روزگار امپراطورى «چينها» كه تا چندين سال پيش بر پا بود يكى از مهمترين وظيفههاى امپراطورى همانا قربانى كردن و دعا كردن در اين پرستشگاهها بوده است . اما اين بناهاى سنگى در نقاط دنيا نمىتوانسته قربانگاه باشد؟ چرا كه قربانگاه به جايگاه خاصى نياز داشته است . در هيچ يك از حفارىهاى باستانشناسى، چنين جايگاهى كشف نشده است . هر چند كه منشا تمام اين بناها را در اعتقادات مذهبى مردم آن روزگار بايد دانست . نكتهاى كه قابل ذكر است اين است كه پرستشگاههاى يونانى و استون هنجها به سمتبردميدن خورشيد در ميان تابستان تمايل دارند . واژه تريليت Trylitoe به معنى سه سنگى است كه از دو دلمن و من هير تشكيل شده است . وقتى دو من هير به صورت قائم و بر روى آن يك تخته سنگى دلمن شكل قرار گرفت، تريليت فرم پيدا كرد . تريليت داراى دو پايه سنگى افقى (من هيرو يك دلمن) تخته سنگ مسطح است . بناهاى سنگى مشهور به تريليتها كه امروزه در بخش اعظم اروپاى غربى و برخى نواحى هندوستان، چين و ديگر نقاط مشاهده شده، با نمونهاى از خانههاى سنگى آدميان در گذشته، قابل مقايسه است كه مورد استفاده قرار گرفته است . با اين تفاوت كه در خانههاى آدميان علاوه بر استفاده از سه تخته سنگ بزرگ، بخش عقب منازل را از پوششهاى گياهى، چوبى و سنگ مىپوشاندند . اين گونه خانهها آن طور كه به نظر مىآيد داراى يك تخته سنگ جهت مسدود كردن درب منازل، به كار مىرفته تا از مزاحمتحيوانات در امان باشد . اين بنا (كلبه انسان نخستين) كه از تركيب يك دلمن و سه منهير تشكيل شده، نخستين مرحله پيدايش دلمنها ، منهيرها و تريليتها در مناطق مختلف دنيا را سبب گرديد . تريليتيا تريلتيون " Trilithon مكشوفه در جزيره تونگهاى پولينزى باخترى به صورت دروازه بزرگى از سنگهاى يكپارچه ساخته شده است . فرم ديگرى از معمارى بشر پيش از تاريخ محسوب مىگردد . ورودى اين دهكده در پولينزى، نماى باشكوهى از معمارى انسان عصر نئولتيك را به نمايش گذاشته است . در اين نوع پوشش معمارى، تناسب بين پايهها و پوشش روى آن بيشتر به خاطر حس وزن و سنگينى آن است . برافراشتن اين سنگهاى عظيم و با شكوه، نشان از دانش فنى مهندسى مردم عصر نئولتيك در ميان مردم پولينزى دارد . برخى محققان امروزه براين باورند كه تريليتها محصول تلاش انسان قرن بيستم است، كه باور اين موضوع جاى تامل دارد . استون هنجها (Stonehenge) نيز داراى قدمتى 3700 سالهاند كه در حوالى بريتانيا و فرانسه به وفور يافت مىشوند و معمارى آن متعلق به 1700 سال پيش از ميلاد است . طول اين سنگها سه متر بوده و با قرار گرفتن دو استون هنج در كنار هم و يك پايه (تخته سنگ) مسطح بر روى آن، تريليتبه زيباترين فرم خود دستيافت . چرا كه «استون هنج» به صورت قائم برخلاف من هيرها از فرم و شكل بهترى برخوردار است . وزن استون هنجها به چهارتن مىرسد . دارك " "Dark استون هنجها را يكى از بهترين مثالها براى نشان دادن دشوارى بازشناسى مفاهيم باستانشناسى معرفى مىكند . معمارى و فرم استون هنجها يكى از بحثانگيزترين مباحث در ميان من هير وردلمن (تريليتها) است . در حالى كه عدهاى ديگر براين باورند كه سنگهاى بنا شده، در حقيقت نوعى تقويم اخترشناسى است دنتون كوركر مارشال (Denton . k . k . marshal) كه در زمينه معمارى صاحبنظر است در انگلستان عهدهدار مرمت اين بناهاى عظيم باستانى به منظور جلب سياحان و گردشگران شده است . در سال 1920 ميلادى استخوانهايى از انسان در اين مجموعه بناهاى استون هنجى در انگلستان كشف گرديد كه جسد متعلق به انسانى بوده كه دريكصد سال پيش از ميلاد مسيح مىزيسته است . امروزه از استون هنجها در كنار منهير وردلمنها و تريليتها به عنوان يكى از آثار شگفتانگيز معمارى باستان ياد مىكنند، كه در جاى جاى اين كره خاكى از ساليز بورى در انگلستان گرفته تا كارناك فرانسه، برزيل، چين، آفريقا و آسيا تا اروپاى شرقى ادامه دارد . وجه تمايز استون هنجها نسبتبه بناهاى همرديف، نظم و انضباط و تركيب ويژه و نيز اندازه بزرگى آن است كه بعضا به حدود چهار متر و به وزن دهها تن مىرسند . قطعات سنگى بكار رفته در معمارى دلمنها و استون هنجها در جزيره ايسلند در" pohnpei "بين ده تا سى تن وزن داشته كه به صورت قطعات «بلوك» سنگى زيبا كار گذاشته شده به دست آمده است . در ايتاليا، قبور دوره مگالتيك " " megalithic به تعداد زيادى در دشت و دامنهها به چشم مىخورد كه عظمت اين سنگها انسان را به تحسين و شگفتى وامىدارد . سنگهاى ايستاده (دلمن) در مناطق Anghelu و fassa به صورت افراشته به سبك قبور عصر مگالينيك مشاهده شده كه پيرامون آن سنگهاى عظيم بر روى سنگهاى ديگر به صورت مدور (استون هنج و تريليتها) چيده شدهاند . شايد به اين طريق مىخواستهاند محدوده قبر را مشخص سازند . هرچند اين شيوه مقابر مگالينيك در كشورهايى چون انگلستان، فرانسه، دانمارك، ايتاليا، ايرلند، اسكاتلند و ويلز، بىشباهت نيست، اما نوع و شكل سنگها با توجه به سنگهاى مناطق ديگر، تفاوت زيادى دارد . مثلا سنگهاى منطقه شوروى كه دلمنها و تريليت و استون هنجهاى آن، در ميان انبوه جنگلهاى سرد و پربرف و باران منطقه ساخته شده، از شكل و تركيب فرم مناسبى ساخته شده است . سنگهاى منطقه ايتاليا نيز كمى ترد و شكنندهتر به نظر مىآيند . در حالى كه سنگهاى مناطق كارناك فرانسه و ساليز بورى انگلستان از استحكام و انضباط بيشترى برخوردارند . باستان شناسان و محققان برجسته دنيا تاكنون نتوانستهاند از نظرات دقيقى درباره علل پيدايش و محل نخستين آثار استون هنجها ارايه دهند . برخى نيز براين باورند كه در مصر استونهنجها كه درصد مايلى غرب لندن در انگليس قرار دارند، به عنوان محل دفن روساى قبيله و نيز انجام مراسم و شعاير مورد استفاده قرار مىگرفت . به طورى كه هرسال در ماه ژوئن هزاران نفر از گردشگران كه نمادى از خورشيدپرستان عصر جديدند به اين مكانها مىآيند . در كنار اين تصاوير، اعتقاد بر كاربرد نجومى آن ذهن بسيارى از دانشمندان را به خود مشغول داشته است . آخرين سلسله بناهاى دايرهاى شكل از استون هنجها كه بين 3000 تا 1600 سال پيش از ميلاد ساخته شده استبهترين مكان براى ديدن طولانىترين روز نيمكره در اولين روز تابستان است . بسيارى از كارشناسان معتقدند دليل دريك رديف قرارگرفتن اين بناها با خورشيد اين بوده كه سازندگان و خالقان آن خورشيدپرستبودهاند . معمارى استون هنجها كه از تركيب منهير و دلمن و به صورت مدور فرم يافته، فرم ظاهرى آن باعثشده، برخى آن را در زمينه نجوم و بعضى از آن به عنوان قبور بزرگان قبايل يا مركز پرستش و قربانى براى خدايان ياد كنند . عادت به بنا كردن مقبرههاى بزرگ براى دفن كردن چندين نسل پىدرپى به كار مىرفت . دقت و تزيينى كه در ساختمان مقابر صورت مىگرفت و نيز دفن اشياء، حاكى از آن است كه در ناحيه مديترانه برخلاف آنچه راجع به منطقه اصلى آسياى جنوب غربى ذكر شد، پرستش نياكان رواج داشت . در حوزه مديترانه، دوتمدن شكل گرفت: يكى در جزيره ايبرى و ديگرى در جزاير اژه . مهاجران نوسنگى كه از شبيه جزيره ايبرى به سمتشمال روانه شدند، در جزاير بريتانيا سكنى گزيدند و هنوز علايم صورى آن در بيشترين قسمت اين جزاير برجاى مانده است . برخى از اين سكنهها تا سواحل اقيانوس اطلس را دنبال كرده و تا نواحى اسكانديناوى پيش رفتند و در سرزمينهاى فرانسه، هلند و دانمارك امروزى ماندگار شدند و گروهى نيز به داخل خاك اروپا نفوذ كردند و از طريق شرق اروپا و رودخانه دانوب وارد اروپاى مركزى شدند . لذا ارتباط بين شبهجزيره ايبرى و جزاير بريتانيا در سراسر عصر مفرغ پايدار ماند . در واقع چنين برمىآيد كه ايبرى مركز پيدايش تمدنهاى مختلط مگالئيك (خرسنگى) بود كه هرچند دورهاى كوتاه در اروپا رواج يافت و تمدن «مگال يا تمدن خرسنگى مظهر و نماينده انتشار يك نوع آيين مذهبى در خطه اروپاى غربى شد . در پولنيزى شرقى، هر قبيلهاى بناهاى مذهبى خود را از عظيمترين تخته سنگهاى موجود بنا مىكرد تا به عنوان مظهرى از نيروى مردان قبيلهاى برجاى بماند . لذا چنين تصور مىرود كه ساختمان عظيم معمارى دلمنها، تريليتها، من هير و استونهنجها نيز متاثر از آن تصورات باشد . درباره تمدن خرسنگى اروپا، تنبع بسيار صورت گرفته است . به طور كلى بايد گفت كه دو نوع ساختمان مگالتيك در حوزه مديترانه و نواحى مجاور آن معمول بود . در كناره شرقى درياى مديترانه تخته سنگهاى بزرگ براى ساختن استحكامات به كار مىرفت . استعمال قطعات بزرگ سنگ صرفا به اين دليل بوده كه در مواقع عمليات از هم جدا كردن آن به آسانى صورت پذيرد . در سواحل اقيانوس اطلس، سنگهاى بستر سختى براى برپا ساختن منهيرها و دلمنها به شكل دايرهاى يا در امتداد مستقيم يكديگر به كار گرفته شد . منهيرهاى اين مناطق، سنگهاى بزرگ درازى كه به صورت طبيعى و دستنخورده، به حالت عمودى بر زمين نصب گرديدند، كه بعضى از آنها وزنى معادل سى الى چهل تن داشته است . مسلما حمل كردن و بر پاداشتن آن مستلزم فراست و مهارت و دانش مردم آن عصر در فنون مهندسى بوده است . اما دلمنها در اين مناطق به فرم كوچكتر شبيه ساختمان مسقف بوده كه از چند قطعه سنگ به عنوان پايه و يك تخته سنگ بزرگ مسطح به عنوان سقف قدس سرهدلمن [تشكيل شدند . در ماداگاسكار كه برپاساختن منهيرها و دلمنها حتى تا سال1928 ميلادى معمول بوده، هر كدام به منظورى كاملا متفاوت با آنچه تاكنون ذكر شد، ساخته شدهاند . دلمنهاى ماداگاسكار به عنوان لوحههايى براى ذكر نذرها و پيشكشهايى كه مىبايستى در راه پرستش نياكان نثار شود به كار مىرفت . ولى در تمدن خرسنگى اروپا، من هيرها نه به منظور مقبره فردى، بلكه به خاطر برقرار داشتن يادبود شخصيتى برجسته يا بنايى بزرگ كه مورد تكريم و ستايش افراد جامعه بود . به عبارت ديگر به عنوان نوعى مقبره سرباز گمنام بر فراز مكانى برجسته و مشرف به اطراف ساخته مىشد . به همان شيوه كه زيگوراتها در دشتى وسيع و باز، جهت نيايش و پرستش برپا گرديدند . از بناهاى سنگى عصر (تمدن خرسنگى) استون هنجها بهترين نمونه شكلگيرى آن به حساب مىآيند . استون هنجهاى مكشوفه در انگلستان به دقت تام روبه سمت معينى قرارگرفتهاند و ظاهرا وجود آنها معلول نوعى خاص از پرستش خورشيد بوده است . گرچه تمدن خرسنگى در اواخر عصر نوسنگى، اروپاى غربى را فراگرفت . برافراشتن بناهاى خرسنگى در سراسر عصر مفرغ دامنه وسيعى از جهان را پوشاند، كه در دوره ظهور و انتشار اقوام سلتها (celts) يعنى قرون سوم و چهارم قبل از ميلاد نيز انواع آن ساختمانها جهت امور مذهبى به كار گرفته شدند . نتيجهگيرى: تريليتونهاى جزاير تونگاى پولينزى باخترى از سنگهاى بزرگ و يكپارچه به عنوان دروازه ورودى ساخته شده و حكايت از شهركهاى عصر نوسنگى دارند . به عبارتى مىتوان اينگونه معمارى را خاص شاهكنشينها و نيز رواج دهكدههاى عصر نئولتيك دانست . بحث اين معمارى گسترده و پر رمز و راز كه منشا جهان شمولى دارد در بخش وسيعى از دنياى باستان پراكنده شده است . اطلاق واژههايى چون آرامگورها، محل دفن اجساد پايگاه مذهبى مردان عصر نئولتيك، قدرت و شكوه خدايان، محل آسايش و آراميدن مردگان، تختگاه ارواح و ... بيانگر اين است كه باستانشناسان و محققان بايد بدان توجه خاص داشته باشند تا نكات تاريك تاريخ اين معمارى را مشخص سازند . باستانشناسان اصرار دارند كاربرد بناهاى سنگى مگالتيك را به عنوان مراسم مذهبى بيان دارند . از «استون هنجها» به عنوان پرستشگاه اقوام «بدوى» در اروپا نام رفته است . در بيشتر مكانهايى كه اين نوع معمارىها يافتشدهاند نشان از وجود سنگهاى مورد نياز است . اما مراكزى چون ساليزبورى و كارناك، فاقد سنگهاى مورد نياز بوده و لذا اين سنگهاى عظيمالجثه از مناطق دور بدانجا آورده شدهاند تا مردگان در آرامگورهايشان به دور از نفوذ ارواح شيطانى بيارامند . نكته قابل ذكر اين است كه بشر اين دوره با خلق اين گونه آثار داراى اهداف خاصى بوده است . از آنجا كه كاوش وتحقيقات باستانشناختى مىتواند نكات تاريك بيشترى را مشخص سازد، امروزه برخى از محققين سعى دارند تا به دليل عظمت اين سنگها و جابهجايى آنها، آن را به انسان قرن بيستم منتسب كنند، كه بىشك اين گونه نظرات، هيچگاه ارزش علمى نخواهند داشت |
| آخرین بروز رسانی در یکشنبه, 24 آبان 1388 ساعت 23:44 |







